تبليغاتX
راز هستی secret

راز هستی secret

راز هر آنچه شما بخواهید به شما عرضه می کند.................(این وبلاگ هر روز بروز رسانی می شود)

سرگردان در جشن یوحنای قدیس است، جشنی با چادرها،مسابقه های تیراندازی و غذای محلی.
ناگهان دلقکی شروع به تقلید حرکات او می کند. مردم میخندند و سرگردان نیز می خندد و دلقک را به صرف چای دعوت می کند.
دلقک
می گوید: به زندگی متعهد باش! اگر زنده ای، باید بازوهایت را تکان بدهی،
جست وخیز کنی، سروصدا کنی ، بخندی و با مردم حرف بزنی.چون... زندگی درست
نقطه مقابل مرگ است.
مردن برای ابد در یک وضعیت ماندن است.اگر زیاد آرام باشی، زنده نیستی.

+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط فرید شریفی  | 

مريدی از استادش پرسيد: چه طور می توانم در زندگی ام بهترين شيوه عمل کردن را بشناسم؟
استاد از مريدش خواست ميزی بسازد.وقتی ساخت ميز رو به پايان بود و تنها لازم بود ميخهای رويه ميز را بکوبند، استاد به مريد نزديک شد.
مريد
داشت با سه ضربه دقيق ، ميخها را در جای خود می کوبيد .اما با يکی از ميخ
ها مشکل داشت،و مجبور شد يک بار ديگر ...بر آن بکوبد.چهارمين ضربه ميخ را در
چوب فرو برد و چوب زخمی شد.
استاد
گفت: دست تو با کوبيدن سه ضربه چکش آشناست .هنگامی که عملی به عادت تبديل
شود،معنای خود را از دست می دهد؛ و ممکن است به آسيبی منجر می شود.
هر عملی عمل توست،و تنها يک راز وجود دارد: هرگز مگذار عادتی بر حرکتهای تو حاکم شود
پائولوکوئليو

+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط فرید شریفی  | 

 دارم نقاشی میکنم روی صفحه بوم عکس یک منظره میکشم همون منظره ای که دلم میخواد روزی مال من بشه .همون کلبه چوبی وسط یک بیشه روشن .گاهی با خودم فکر میکنم چه خوب بود اگه بقیه عمرمو تنهایی زندگی میکردم تنهای تنها.اونوقت یاد کتاب فارسی چهارم دبستان می افتم یاد درس هفتم بنام اگر دیگران نبودند...اولین جمله کتاب اینه:برای اینکه ...بدانیم اگر دیگران نبودند چه میشد خوب است کمی به خودمان بیندیشیم. اگر قرار بود تنها خودمان را ببینیم چرا چشمهای ما را رو به بیرون باز کردند؟اگر قرار بود تنها خودمان را در اغوش بگیریم دست های ما را طوری درست میکردند که فقط دست دوستی در دست خودمان بگزاریم و دستهای ما را انقدر بلند نمیساختند که بتوانیم هر که را دوست داریم در اغوش بگیریم......یادمع وقتی داشتم به پسرم دیکته میگفتم تا این جمله رو تموم کرد فوری اومد جلوی من و دستشو دراز کرد دستمو گرفت تو چشام زل زد و بلند گفت :مامان دوست دارم و بعد محکم بغلم کرد و بوسیدم. گفت مامانی دستای منم بلنده .اینقدر بلنده که تو رو بغل کنم و تو خیابون دستاتو بگیرم تا گم نشی. یاد روز هایی می افتم که تو خونه تنها بودم وقتی همسرم میرفت ماموریت و بچه ها هر کدوم دنبال کار های خودشون بودن و من تنهایی بعد از انجام کارهای روزانه مینشستم یه گوشه و به تصویر خودم تو ایینه زل میزدم .وقت ناهر وقتی میزو میچیدم یهو یادم میومد تنام و باید تنهایی غذا بخورم یهو اشتهام کور میشد .نمیدونم چون تنها بودم؟یا چون دلم نمیومد بدون اونا غذایی رو که با اشتیاق درست کرده بودم بخورم .میزو جمع میکردم و ناخود اگاه اه میکشیدم. بالاخره فهمیدم زندگی تنهایی نمیشه چون خدای خوب تنهایی رو فقط برای خودش افریده و توی تنهایی خودش هرگز دلتنگ نمیشه اما ما ادما چون اجتماعی افریده شدیم پس تنهایی دلتنگمون میکنه. پس تصمیم گرفتم ارزومو تغییر بدم . ارزو کنم کاش این کلبه چوبی رو داشتم تا بتونم از ادمایی که بنحوی تو این دنیا تنها موندن دعوت کنم تا با من از دیدن مواهب طبیعت و بیشه روشن و صدای جرق جرق سوختن هیزم توی بخاری دیواری صدای گنجشکا اواز چکاوکا بوی خاک نم زده عطر بارون گرمی افتاب و لطافت عشق و با هم بودن لذت ببریم.
+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط فرید شریفی  | 

 گفتگوی طبّی و جذابو خواندنی امام صادق(ع) با يك طبيب هندي .. ربيع حاجب مي‌گويد: روزي طبيبي هندي در مجلس منصور كتاب طب مي‌خواند، در حالي كه امام صادق(ع) در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب فراغت يافت، به امام ششم(ع) گفت: دوست داري از دانش خود به تو بياموزم؟ حضرت فرمود: «نه، زيرا آنچه من مي‌دانم از دانش تو بهتر است.»... طبيب پرسيد: تو از طب چه مي‌داني؟ حضرت فرمود: «من حرارت را با سردي و سردي را با گرمي، رطوبت را با خشكي و خشكي را با رطوبت درمان مي‌كنم و مسئلة تندرستي را به خدا وا مي‌گذارم و براي تندرستي دستور پيامبر(ص) را به كار مي‌برم كه فرمود: «شكم، خانة درد است و پرهيز، درمان هر دردي است و تن را به آنچه خوي گرفته، بايد عادت داد.»طبيب گفت: طبّ جز اين چيزي نيست. امام گفت: «مي‌پنداري كه من اين دستورها را از كتاب‌هاي بهداشتي ياد گرفته‌ام؟ طبيب گفت: آري، امام فرمود: من اينها را از خدا فرا گرفته‌ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو؟ طبيب گفت: البتّه من. امام(ع) فرمود: اگر اين چنين است من از تو پرسش‌هايي مي‌پرسم، تو پاسخ بده. طبيب گفت: بپرس.امام صادق(ع) پرسش‌هاي زير را از طبيب هندي پرسيدند: چرا جمجمة سر چند قطعه است؟ چرا موي سر بالاي آن است؟ چرا پيشاني مو ندارد؟ چرا در پيشاني، خطوط و چين وجود دارد؟ چرا ابرو بالاي چشم است؟ چرا دو چشم، مانند بادام است؟ چرا بيني ميان چشم‌هاست؟ چرا سوراخ بيني در زير آن است؟ چرا لب و سبيل بالاي دهان است؟ چرا مردان ريش دارند؟ چرا دندان پيشين، تيزتر و دندان آسياب، پهن و دندان بادام شكن، بلند است؟ چرا كف دست‌ها مو ندارد؟ چرا ناخن و مو جان ندارند؟ چرا قلب مانند صنوبر است؟ چرا شُش دو تکّه است و در جاي خود حركت مي‌كند؟ چرا کبد (جگر) خميده است؟ چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا مي‌گردند؟چرا گام‌هاي پا ميان تهي است؟ طبيب هندي در پاسخ به تمامي پرسش‌هاي بالا گفت: نمي‌دانم.امام فرمود: من علّت اينها را مي‌دانم. طبيب گفت: بيان كن. امام فرمود: ـ جمجمه به دليل اينکه ميان تهي است، از چند قطعه، آفريده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ويران مي‌شد، بنابراين چون چند قطعه است، ديرتر مي‌شكند. ـ مو در قسمت بالاي سر است، چون از ريشة آن روغن به مغز مي‌رسد و از سر موها كه سوراخ است، بخارها بيرون مي‌رود و سرما و گرمايي كه به مغز وارد مي‌شود، دفع مي‌شود.ـ پيشاني مو ندارد، براي آنكه روشنايي به چشم برسد. ـ خطّ و چين پيشاني نيز عرقي را كه از سر مي‌ريزد، نگه مي‌دارد تا وارد چشم‌ها نشود و انسان بتواند آن را پاك كند، مانند رودخانه‌ها كه آب‌هاي روي زمين را نگهداري مي‌كنند. ـ ابروها بالاي دو چشم قرار دارند تا نور به اندازة کافي به آنها برسد. اي طبيب، نمي‌بيني وقتي شدّت نور زياد است، دست خود را بالاي چشم‌ها مي‌گيري تا روشني به مقدار کافي به چشم‌هايت برسد و از زيادي آن پيشگيري كند؟!ـ بيني بين دو چشم قرار دارد تا روشنايي را بين آنها به طور مساوي تقسيم كند. ـ چشم‌ها شکل بادام هستند تا ميل دوا در آن فرو برود و بيرون آيد. اگر چشم چهار گوش يا گرد بود، ميل در آن به درستي وارد نمي‌شد و دوا به همه جاي آن نمي‌رسيد و بيماري چشم درمان نمي‌شد. ـ خداوند سوارخ بيني را در زير آن آفريد تا فضولات مغز از آن پايين بيايد و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بيني در بالا بود، نه فضولات از آن پايين مي‌آمد و نه بوي چيزي را در مي‌يافت. ـ سبيل و لب را بالاي دهان آفريد، تا فضولاتي را كه از مغز پايين مي‌آيد، نگه دارد و خوراك و آشاميدني به آن آلوده نگردد و آدمي بتواند آنها را از آلودگي پاک کند. ـ براي مردان محاسن (ريش) را آفريد تا نيازي به پوشاندن سر نداشته باشند و مرد و زن از يكديگر مشخّص شوند.ـ دندان‌هاي پيشين را تيز آفريد تا گزيدن آسان گردد و دندان‌هاي آسياب را براي خرد كردن غذا پهن آفريد، و دندان نيش را بلند آفريد تا دندان‌هاي آسياب را مانند ستوني كه در بنا به كار مي‌رود، استوار كند. ـ دو كف دست را بي‌مو آفريد تا لمس كردن با آنها صورت گيرد. اگر کف دست مو داشت، وقتي انسان به چيزي دست مي‌کشيد به خوبي آن را حس نمي‌کرد.
+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط فرید شریفی  | 

دانشگاه زندگی در 365 کتاب جیبی
بیشتر مشکلات ما در رابطه با خودمون و دیگران به علت عدم شناخت و اگاهیه .اگر هر روز یک کتاب اونم بمدت 20 دقیقه ازین مجموعه 365 جلدی دانشگاه زندگی رو بخونید ،بعد از یک سال به تمام رموزی که برای رسیدن به یک زندگی کامل و سر شار از خوشبختیه ،به ارامش و شکوفایی لازم خواهید رسید. به باور اهل فن به...ترین هدیه به دیگران دادن یک بسته اگاهیه و این مجموعه بهترین هدیه از انتشارات نسل نو اندیشه.
نویسنده مهری رحمانی مجموعه کتابهای روانشناسی خودمانی تحت عناوینی چون روانشناسی حسادت،عشق-جنبه های روانشناسی روانشناسی سکوت و..........................


باز هم تاکید میکنم تلاش کنید مطالعه کنید و بفهمید فقط به خوندن جمله ها و واژه ها کفایت نکنید واژه گاهی ادمو به بیراهه میبره تفکر و تلاش و پشتکار و عمل مهمه

+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط فرید شریفی  | 

دکتر رابرت شولر جمله زیبایی دارد که برایم همیشه زنده و جاودان است :"سختیها فانی اند و سر سختان باقی"با تو هستم هموطنم...شاید خسته ای...دلزده ای...سرگردان در حیرتی تا راه خوشبختیت را بیابی....نامید گشته ای...اما میدان را خالی نکن ..صبر کن .تحمل کن.به پیروزیت ایمان داشته باش.ایمان معجزه آسا ،ایمان کوه افکن ،ایمان زمین لر...زان،ایمان واقعی ،نیروی ماندن و تلاش کردن را در رگهایت تزریق می کند...بدان تو انسانی و هیچ نیرویی تاب مقاومت در برابرت را ندارد..زیرا سختیها فانی اند و سرسختان باقی....پس بمان هموطنم .تا پیروزیت چیزی نمانده.بدان میاندیش که نمیتوانی ، بدان بیاندیش که میتوانی.تو را به سفر خواهم برد از جاده ای که نامش تفکر است و سرزمین موفقیت را نشانت خواهم داد...درود بر لبخندهای زیبایت.............از عمق جان دوستت دارم
+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط فرید شریفی  | 

حس هدفمندي را در خود پرورش دهيدكسي
كه هدفي روشن داشته باشد حتي در ناهموارترين راه ها به جلو ميرود و شخص
بدون هدف در هموارترين راه ها نيز پيشرفتي نخواهد داشت

+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط فرید شریفی  | 

تا آخرین لحظه دم و بازدمم می مانم..سرشار از امید..و هماره با تمام وجود منتظر میمانم...و میدانم زندگیم هر روز از هر جهت بهتر و بهتر میشود.جسم و جانم را در سیطره قدرت خداوندی قرار میدهم.بر تک تک سلولهایم هر روز میخوانم سرود پرواز را ...کالبدم را هر لحظه بر این سمت میخوانم که پیروزیت نزدیک است...و بر خود میگویم :تو انسانی... !و برای انسان شکستی وجود ندارد...نا امیدی معنا نمیدهد..."به پیش ای انسان افسونگر....به پیش ای هموطنم....نسلت چشمانش را به تو دوخته است....چه میخواهی برایشان به یادگار بگذاری؟..........چقدر زیبا تنفس میکنی..............
+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط فرید شریفی  | 

مراقب گذر لحظه های ارزشمند عمر خود باشید. لحظه لحظه های ارزشمند عمر مستحق این بی خیالی نیست. زندگی دکمه بازگشت ندارد. در زندگی هر چه را با تمام وجود بخواهی به دست می آوری.همین الان دقیقا بنویس چه می خواهی. انسانهای هدفمند خود را باور دارند و اعتماد به نفسشان عالی است. هدف ها مقصدند و زندگی مسیر. تا مقصد معین نباشد، م...سیر معنا ندارد.
+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط فرید شریفی  | 

خدا را شکر که ماليات مي پردازم.اين يعني شغل و درآمدي دارم و بيکار نيستم
خدا را شکر که لباسهايم کمي برايم تنگ شده اند اين يعني غذاي کافي براي خوردن دارم
خدا را شکر که مادرم به خاطر ديرآمدنم مرا بازخواست ميکند اين يعني من مادري دارم که هميشه دلسوز من است
خدا را شکر که هر روز صبح باصداي زنگ ساعت بيدار مي شوم اين يعني من هنوز... زنده ام
خدا را شکر که خريد هداياي سال نو جيبم را خالي ميکند اين يعني درآمدي دارم که به وسيله آن مي توانم عزيزانم را خوشحال کنم
خدا را شکر که سروصداي همسايه ها را مي شنوم اين يعني من توانايي شنيدم دارم
خدا را شکر که در جايي دور جاي پارک پيدا کردم اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن
خدا را شکر که گاهي اوقات مريض مي شوم اين يعني اغلب اوقات ساالم هستم
خدا را شکرکه در پايان روز خسته مي شوم اين يعني من توانايي سخت کارکردن دارم
خدا را شکر که ديگران برايم پاپوش درست ميکنند اين يعني من آدم مهم و تاثيرگذاري هستم
خدا را شکر که دعاي هميشگي ام مستجاب نمي شود اين يعني خدا هواي مرا دارد وميدانيد که استجابت دعايم هنور به صلاحم نيست.

+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط فرید شریفی  |